دانک، نوچهای قدبلند و خوشقلب، شمشیر استاد تازهدرگذشتهاش را در دست دارد و به شوالیه شدن فکر میکند. موسیقی حماسی آشنا اوج میگیرد و همهچیز نوید یک قهرمان بزرگ را میدهد؛ اما ناگهان کات میخوریم به صحنهای کاملاً زمینی و خندهدار. همین شوخی ناگهانی، لحن کلی سریال را مشخص میکند: اینجا خبری از قهرمانان اسطورهای نیست. حتی نبود تیتراژ آغازین هم تأکیدی است بر این تفاوت؛ تنها نام سریال روی صفحه ظاهر میشود و تمام.
معرفی سریع شخصیتها
قسمت اول که حدود ۴۰ دقیقه زمان دارد، به کارگردانی اوون هریس و نویسندگی ایرا پارکر، بدون اتلاف وقت وارد اصل ماجرا میشود. دانک خیلی زود با اگ آشنا میشود؛ شخصیتی که بهسرعت تبدیل به قلب تپندهٔ داستان خواهد شد.
شیمی میان این دو شخصیت کاملاً طبیعی و دلنشین است. دانک، برادر بزرگِ سادهدل و دستوپاچلفتی، در کنار اگِ باهوش و زودفهم، یک زوج کلاسیک اما دوستداشتنی میسازند. رابطهٔ آنها دلیل اصلی درگیر شدن احساسی مخاطب با داستان است؛ داستانی که فعلاً هیچ نشانی از جادو یا عناصر فانتزی ندارد.

بازگشت به وستروس، اینبار بدون اژدها و جادو
فصل اول بر اساس نوولای «شوالیهٔ پرچین»، نخستین داستان از مجموعهٔ قصههای دانک و اگ نوشتهٔ جرج آر. آر. مارتین ساخته شده است. این سریال تجربهای کوچکتر و جمعوجورتر نسبت به بازی تاجوتخت ارائه میدهد.
داستان در فاصلهٔ یک قرن میان پایان خاندان اژدها و آغاز بازی تاجوتخت رخ میدهد. خبری از اژدها و جادو نیست، اما دودمان تارگرین هنوز بر تخت آهنین نشسته و همین، ارتباطی ظریف با دیگر آثار این جهان برقرار میکند. دانک یک شوالیهٔ پرچین تازهکار است و اگ هم ظاهراً نه خانهای دارد و نه پشتوانهای. همین موضوع باعث میشود سریال تصویری سادهتر، انسانیتر و گاه خشنتر از وستروس ارائه دهد.
فعلاً نه خبری از پیشگوییهاست و نه تهدیدهای آخرالزمانی. سریال از بار سنگین روایتهای بزرگ رها شده و همین آزادی، به آن اجازه میدهد مسیر خودش را برود و داستانی مستقل تعریف کند.
نقطهٔ ورود عالی برای تازهواردها
یکی از بزرگترین امتیازهای «شوالیهای از هفت پادشاهی» این است که برای تماشایش هیچ پیشزمینهای لازم نیست. اگر از حجم عظیم سریالها و کتابهای بازی تاجوتخت میترسید، این سریال بهترین نقطهٔ شروع است. در عین حال، طرفداران قدیمی هم با اشارات ظریف و فضای آشنا، چیزهای زیادی برای لذت بردن پیدا میکنند.
دانک؛ شوالیهای که کسی جدیاش نمیگیرد
دانک را میتوان رودنی دینجرفیلدِ وستروس دانست؛ کسی که هیچکس برایش احترام قائل نیست. از طعنههای اگ گرفته تا تمسخر اشراف و مردم اَشفورد، همه به ظاهر، لباسها و فقرش میخندند. اما دانک با وجود همهٔ این تحقیرها ادامه میدهد. شاید خیلی باهوش یا ترسناک نباشد، اما روحیهای قوی و مهربانی ذاتی دارد، بهویژه در برخوردش با حیوانات. اگ چیزی در او میبیند که خود دانک از دیدنش ناتوان است و با سماجت میخواهد نوچهاش شود.
بازیگران مکمل و شخصیتهای فرعی قابلتوجه
در کنار بازیهای خوب نقشهای اصلی، دنیل اینگز در نقش سر لیونل باراتیون، شوالیهای عیاش و خوشمشرب، بسیار درخشان ظاهر میشود.
از دیگر نقشهای مکمل مهم میتوان به تانسل، عروسکگردان دورنی، ریمن فاسوی، نوچهای خوشقلب و دوست جدید دانک، مباشر اَشمر، شخصیتی آزاردهنده با عادتهایی چندشآور اشاره کرد که همگی به غنای دنیای داستان کمک میکنند.
موسیقی و فضا؛ وستروس با حالوهوایی متفاوت
طراحی صحنه و لباس کاملاً با استانداردهای دنیای بازی تاجوتخت هماهنگ است، اما موسیقی گرم دن رومر و مناظر روستایی، فضایی آرامتر و حتی شاعرانهتر خلق میکند؛ فضایی که بیشتر یادآور فانتزیهای کلاسیک است تا دنیای بیرحم آتش و یخ.
جمعبندی نهایی
قسمت اول «شوالیهای از هفت پادشاهی» شروعی دلنشین و امیدوارکننده دارد. سریال با تمرکز بر شخصیتها، طنز ملایم و قلبی گرم، مخاطب را وارد داستانی میکند که بدون اژدها و جادو هم میتواند جذاب، سرگرمکننده و انسانی باشد.
مجله پادان زمان پخش سریال شوالیه هفت پادشاهی را در آن صفحه اعلام میکند. برای اطلاع به آنجا سر بزنید.
برگرفته از IGN – A Knight of the Seven Kingdoms: Episode 1 Series Premiere Review
