از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

نقد «درگیری» قسمت دوم از فصل چهارم سریال فرام

زمان مطالعه: 1 دقیقه

قسمت دوم فصل چهارم «فرام» مثل یک ضربه سنگین فرود می‌آید. این یک قسمت آرام و تدریجی نیست. از آن اپیزودهایی است که باعث می‌شود دوباره در شیوه تماشای سریال تجدیدنظر کنی. بین سرنوشت تراژیک جیم، سبک رهبری سردتر بوید، تابلوی نظریه‌های در حال گسترش جید، «قصه‌گردی» جولی، و مواجهه شوکه‌کننده ایتن، این قسمت یک چیز را کاملاً روشن می‌کند: پاسخ‌ها در «فرام» رایگان به دست نمی‌آیند.

نقد قسمت دوم از فصل ۴ فرام

این قسمت فقط داستان را جلو نبرد؛ بلکه نحوه تماشای ما را تغییر داد.

نکات مثبت

بوید رسماً وارد دوره «هر کاری لازم باشد انجام بده» شده است. نحوه برخوردش با الگین در این قسمت سرد، حساب‌شده و راستش کمی ترسناک است. او دیگر فقط از مردم محافظت نمی‌کند؛ بلکه از «سیستم» محافظت می‌کند.

آن لحظه‌ای که به الگین می‌گوید چه چیزی اتفاق افتاده و چه چیزی نیفتاده، همه‌چیز را توضیح می‌دهد. چه اتفاقی بین الگین و فاطیما افتاد؟ نیفتاد. چه بر سر چشم الگین آمد؟ نیفتاد. کاری که بوید با الگین کرد؟ قطعاً اتفاق نیفتاد. بوید اینجا نیست که از احساسات محافظت کند. او اینجاست تا نظم را حفظ کند. و در «شهر فرام»، نظم دارد خیلی شبیه «کنترل» می‌شود.

افشای سوفیا همه‌چیز را تغییر می‌دهد

سوفیا در این قسمت از همان ابتدا حس عجیبی دارد. اولش انگار بازی‌اش بیش از حد اغراق‌آمیز است. اما وقتی حقیقت آشکار می‌شود، همه‌چیز سر جای خودش قرار می‌گیرد. او اغراق نمی‌کند؛ او دارد «نقش بازی کردنِ یک نقش» را اجرا می‌کند.

وقتی متوجه می‌شوی که او همان «مرد زردپوش» است، هر نگاه، هر مکث و هر جمله عجیبش معنا پیدا می‌کند. ناگهان دیگر دستکاری در سایه‌ها پنهان نیست؛ در سطح شهر راه می‌رود، از مردم سؤال می‌پرسد و وانمود می‌کند هیچ‌چیز نمی‌داند. این فقط ترسناک نیست؛ این یک استراتژی است.

تابلوی جید شاید بزرگ‌ترین سرنخ تا اینجاست

جید همچنان بهترین فرد برای تلاش واقعی در فهمیدن ماجراست. تابلوی او فقط یک آشفتگی شبیه «ذهن زیبا» نیست که روی مقوا چسبانده شده باشد. این یکی از مهم‌ترین سرنخ‌های تصویری سریال تا امروز به نظر می‌رسد.

او دوره‌های زمانی، ساختمان‌ها، نمادها، درخت بطری، سنگ‌های قرمز، نقاشی‌های غار، کودکان و این ایده را کنار هم می‌گذارد که این مکان خیلی قدیمی‌تر از شهری است که ما می‌شناسیم. این مهم است، چون نشان می‌دهد «شهر فرام» از ابتدا یک شهر نبوده. این شهر شاید فقط آخرین لایه روی چیزی بسیار کهن باشد. این مکان با شهر شروع نشده؛ شهر فقط جدیدترین پوست روی چیزی باستانی است.

این ایده مستقیماً به نظریه بزرگ‌تر وصل می‌شود که «فرام» نوعی زندان است که در طول زمان لایه‌لایه ساخته شده. اگر جید درست بگوید، درخت بطری فقط یک ترفند جابه‌جایی نیست؛ بلکه ممکن است به قدیمی‌ترین بخش این راز مربوط باشد.

«قصه‌گردی» جولی سطح خطر را بالا می‌برد

بازگشت جولی به خرابه‌ها کاری بی‌پروا، احساسی و کاملاً قابل درک است. پدرش را از دست داده و اندوه دفترچه راهنما ندارد. پس وقتی فکر می‌کند می‌تواند برگردد و او را نجات دهد، طبیعی است که مستقیم به سمت خطر برود.

افشای بزرگ این است که جولی می‌تواند به‌دلخواه «در داستان حرکت کند». این همه‌چیز را تغییر می‌دهد. دیگر فقط رؤیا یا فلش‌های تصادفی زمانی نیست؛ این تعامل فعال با داستان است. او می‌تواند وارد لحظات گذشته شود، در آن‌ها حرکت کند و شاید حتی رویشان تأثیر بگذارد. این موضوع بسیار مهم است و او را به یکی از خطرناک‌ترین و مهم‌ترین شخصیت‌ها تبدیل می‌کند.

بازگشت جیم متفاوت به نظر می‌رسد

حضور غافلگیرکننده جیم در پایان، همان لحظه‌ای است که همه درباره‌اش بحث خواهند کرد. نکته مهم این است که این حضور شبیه دیدن پدر خاتری توسط بوید یا دیدن تام توسط جید نیست. آن حضورها معمولاً هدفمند، تقابلی یا دستکاری‌گرانه هستند.

جیم متفاوت است. او بدخواه به نظر نمی‌رسد. حالت تحقیرآمیز ندارد. انگار قصد فریب دادن ایتن را ندارد. اگر چیزی باشد، حواسش پرت است. مدام به سمت جنگل نگاه می‌کند، انگار چیزی می‌شنود یا می‌داند چیزی نزدیک است.

این جزئیات مهم‌اند. جیم به همان اندازه که ایتن از دیدن او تعجب کرده، خودش هم متعجب است. پس اگر برای ایتن آنجا نبود، چرا آنجا بود؟

نکات منفی

بالاخره باید درباره تابیثا صحبت کنیم. ایتن از فصل اول در حال کنار هم گذاشتن نشانه‌هاست، و با این حال هنوز مثل بچه‌ای که حرف‌های بی‌ربط می‌زند با او رفتار می‌شود.

این موضوع مخصوصاً آزاردهنده است چون تابیثا چیزهای غیرممکن زیادی دیده. او از فانوس دریایی توسط پسر سفیدپوش به بیرون پرت شد و در مین به هوش آمد. کودکان را دیده. جنون درخت بطری را تجربه کرده. پس وقتی ایتن می‌گوید پدرش را دیده، شاید وقتش باشد دیگر او را مثل بچه‌ای که گم شدن بیسکویت را گردن سگ می‌اندازد نادیده نگیرد.

ایتن مدام درست می‌گوید و بزرگ‌ترها همچنان با او مثل یک نماد تزئینی شهر رفتار می‌کنند، نه یکی از شفاف‌ترین پنجره‌ها به قوانین این مکان.

تصمیم کریستی درباره آمبولانس منطقی نیست

پریدن کریستی داخل آمبولانس همراه آکوستا از آن لحظاتی است که شاید نیم‌ثانیه شجاعانه به نظر برسد، اما بعد مغزت می‌گوید: «صبر کن، داریم چه کار می‌کنیم؟»

یک چیز هست که خودت را برای نجات کسی به خطر بیندازی، و یک چیز دیگر این است که داوطلبانه وارد هرج‌ومرج شوی، انگار برای تصمیم‌های بد تخفیف گذاشته‌اند. نیت کریستی خوب بود، اما تصمیمش بی‌پروا بود.

آکوستا قابل درک است، اما همچنان بی‌پروا

منصفانه اگر نگاه کنیم، فروپاشی آکوستا قابل درک است. او هیچ‌وقت آموزش کامل «شهر فرام» را ندیده. ساعت‌ها در دایره رانندگی نکرده، امیدش را کم‌کم از دست نداده و بعد قوانین را نپذیرفته. او وسط هرج‌ومرج وارد شد، هیولاها را دید، پنهان‌کاری شهر را دید و بعد شاهد کار وحشیانه سارا با الگین بود.

پس بله، بی‌اعتمادی او قابل درک است. اما دزدیدن آمبولانس و دور خود چرخیدن، انگار می‌خواهد رکورد انکار را بشکند، هنوز هم یک تصمیم فاجعه‌بار بود. او می‌خواهد کنترل را پس بگیرد، اما در «شهر فرام»، کنترل معمولاً اولین دروغی است که آدم‌ها به خودشان می‌گویند.

جمع‌بندی

قسمت دوم فصل چهارم «فرام» اپیزودی قوی، آشفته، احساسی و پر از نظریه است. غم، راز، هرج‌ومرج و به اندازه‌ای پاسخ می‌دهد که همه‌چیز را پیچیده‌تر کند رفتاری کاملاً کلاسیک از «فرام».

مهم‌ترین نکته این است که سریال وارد فاز جدیدی شده. بوید در حال تغییر است. جید به منشأ شهر نزدیک‌تر می‌شود. جولی در حال یادگیری حرکت در دل داستان است. ایتن شاید مهم‌تر از چیزی باشد که دیگران می‌خواهند بپذیرند. و حضور جیم مسیر تازه‌ای از سؤال‌ها را باز می‌کند.

اینکه جیم واقعاً برگشته، یا روحی است که می‌خواهد کمک کند، یا چیز دیگری، یک نکته روشن است: این لحظه تصادفی نیست. مفید، عجیب و شاید کمی خطرناک است. و اگر این قسمت چیزی به ما یاد داده باشد، این است که «دانستن بها دارد».

نوشته آنتونی وایت برگرفته از مووی‌بلاگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *