از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

نقد «یورش دلبرانه» قسمت هشتم سریال پلوریبوس

زمان مطالعه: 1 دقیقه

نقد قسمت هشتم «پلوریبوس»: حجم غافلگیرکننده‌ای از توضیح داستانی در قسمت ماقبل پایانی فصل اول جا خوش کرده است تغییر موضع کرول جذاب و تأمل‌برانگیز است.

قسمت هشتم از فصل اول «پلوریبوس» با عنوان «یورش دلبرانه»، تازه‌ترین مأموریتی را روایت می‌کند که کرول استورکا با بازی ریا سیهورن برای خودش تعریف کرده است. این قسمت او را به پشت خطوط «دشمن» می‌برد تا بیش از هر زمان دیگری درباره «پیوستگی» اطلاعات به‌دست آورد، اما «یورش دلبرانه» همچنان گاهی از گفتن صریحِ حرف اصلی طفره می‌رود. با معیارهای «پلوریبوس»، این قسمت سرشار از افشاگری است؛ با این حال، ممکن است همه‌ی این‌ها صرفاً طعمه‌هایی گمراه‌کننده باشند پیش از آن‌که سریال دوباره به آرامش همیشگی‌اش بازگردد. البته امیدوارم چنین نباشد.

نقد قسمت 8 سریال پلوریبوس

با وجود این‌که پس از «یورش دلبرانه» فقط یک قسمت دیگر از فصل اول باقی مانده، سفارش هم‌زمان دو فصل نخست «پلوریبوس» باعث شده وینس گیلیگان، گرداننده سریال، حتی کمتر از همیشه عجله داشته باشد که به اصل مطلب برسد. شیوه روایت او همواره بر ریتمی طبیعی و ارگانیک تکیه داشته، اما «پلوریبوس» گاهی با کندی پیشرفت داستان بیش از حد ریسک می‌کند. در مقایسه با قسمت قبلی، «یورش دلبرانه» بی‌محابا پیش می‌تازد و چندان نگران آن‌چه در مسیرش قرار دارد نیست.

هشدار: ادامه متن حاوی افشای کامل داستان قسمت هشتم فصل اول «پلوریبوس» با عنوان «یورش دلبرانه» است.

«یورش دلبرانه» جاسوسی کرول را به شکلی استادانه به امری به‌طرز شگفت‌آوری انسانی تبدیل می‌کند

پس از آن‌که در پایان قسمت قبل، کرول از «پیوستگی» می‌خواهد به آلبوکرکی بازگردد، «یورش دلبرانه» نشان می‌دهد که او ظاهراً برای نخستین‌بار زندگی در میان «دیگران» را پذیرفته است. قسمت عمداً روشن نمی‌کند که آیا او واقعاً آماده پذیرش واقعیت جدیدش شده یا فقط در حال جمع‌آوری اطلاعات برای بازگرداندن همه‌چیز به حالت قبل از «دیگران» است. در نهایت مشخص می‌شود که هر دو می‌توانند هم‌زمان درست باشند.

نقد قسمت 8 سریال پلوریبوس
کرول و زوژا

کرول، زوژا با بازی کرولینا ویدرا را قانع می‌کند که رابطه‌شان واقعی است، اما حتی اگر خودِ کرول نخواهد بپذیرد، بدون شک لایه‌ای از مراقبت و علاقه‌ی حقیقی زیر همه‌چیز پنهان شده است. «یورش دلبرانه» بارها کرول را بین غرق شدن در لحظه و یادآوری ناگهانی مأموریتی که باید انجام دهد، جابه‌جا می‌کند؛ دوگانگی درخشانی که سیهورن آن را بی‌نقص اجرا می‌کند.

تا پایان قسمت، رابطه‌ی او با زوسیا و در نتیجه با «دیگران» به نقطه اوج می‌رسد و کرول به نظر می‌رسد کاملاً از کینه‌ای که زمانی نسبت به ذهن جمعیِ مهاجم داشت عبور کرده است؛ همان نیرویی که بیشتر جمعیت جهان را دربرگرفت. نگاه اندوهگین او به بیرون و به سوی قبر هلن، به‌روشنی نشان می‌دهد که کرول از سوگ دوستش عبور کرده و شاید حتی خشمش نسبت به «دیگران» به‌خاطر مرگ او را رها کرده است. با توجه به مقاومتی که کرول همواره در برابر «دیگران» نشان داده، این لحظه بسیار تأثیرگذار است.

دانستن این‌همه جزئیات تازه درباره «دیگران» بهترین بخش «یورش دلبرانه» است

دو قسمت آغازین «پلوریبوس» به‌طور قابل‌درکی مملو از اطلاعات درباره «پیوستگی» بودند، اما از آن پس، جزئیات جهان داستان به‌صورت قطره‌چکانی به مخاطب داده شده است. «یورش دلبرانه» در این میان، آبشاری خوشایند از افشاگری‌هاست؛ از شیوه ارتباط «دیگران» با یکدیگر گرفته تا نکات دیگر. جانی گومز، نویسنده قسمت، نقشه‌ای هوشمندانه می‌چیند تا کرول بتواند سیلی از پرسش‌ها را مطرح کند؛ پرسش‌هایی که انگیزه پنهان‌شان یافتن راهی برای بازگرداندن دنیا به وضعیت پیشین است.

شاید محبوب‌ترین افشاگری برای من جایی باشد که کرول در اواخر قسمت پرسشی درباره غذا از زوژا می‌پرسد. بازی درخشان ویدرا در این لحظه نشان می‌دهد که او برای چند ثانیه زوژا را همان‌گونه که پیش از «دیگران» بود، بازی می‌کند؛ نه به‌عنوان عضوی از ذهن جمعی، بلکه به‌عنوان فردی با افکار، احساسات و انگیزه‌های شخصی. این‌که هنوز چنین چیزی ممکن است، راه‌حلی جذاب را پیش پای کرول می‌گذارد؛ حتی اگر خودش هنوز کاملاً متوجه آن نشده باشد.

لحظه درخشان دیگری هم باز به زوژا مربوط می‌شود؛ جایی که وقتی کرول می‌گوید روی رمان تازه‌ای از مجموعه «بادهای ویکارُو» کار می‌کند، زوژا با اشتیاقی وصف‌ناشدنی واکنش نشان می‌دهد. تعجبی ندارد که «دیگران» طرفدار این مجموعه باشد، چون بسیاری از افرادی که به ذهن جمعی پیوسته‌اند پیش‌تر هم آثار کرول را دوست داشتند. نکته جالب این است که «دیگران» مشتاق «چیزی تازه برای خواندن» است؛ و همین باعث شد بفهمم تمام هنرها در همان آغازِ شیوع ویروس یک‌باره مصرف شده‌اند. تا پیش از این، واقعاً به این فکر نکرده بودم که چیزی تازه باید از سوی فردی که هنوز نپیوسته خلق شود، اما منطقی است. این یک جزئیات ظریف در جهان‌سازی بود که شاید در ادامه اهمیت بیشتری پیدا کند.

«یورش دلبرانه» با تمرکز کمتر بر مسیر مانوسوس، قسمت قبلی «پلوریبوس» را جبران می‌کند

مانوسوس با بازی کارلوس-مانوئل وسگا قطعاً زمانی که سرانجام به آلبوکرکی برسد، به شخصیتی کلیدی تبدیل خواهد شد. در حالی که کرول ظاهراً از دور نگه‌داشتن «پیوستگی» دست کشیده، مانوسوس همچنان مصمم است دنیا را نجات دهد. وقتی به نیومکزیکو برسد و از تغییر موضع کرول باخبر شود، بیدارباش سختی در انتظارش خواهد بود.

«یورش دلبرانه» خوشبختانه زمان بسیار کمتری را صرف نشان دادن مسیر مانوسوس می‌کند. بعد از آن‌که بخش‌های بزرگی از قسمت قبل صرف تماشای رانندگی او شد، واقعاً خوشحال شدم که «پلوریبوس» دوباره مرا مجبور به دیدن آن نکرد. البته با توجه به آسیب‌هایی که اخیراً دیده، کاملاً منطقی است که پیشرفتش کند شده باشد.

در عوض، این قسمت با تصمیمی سنجیده، ابتدا و انتهای خود را به صحنه‌های کوتاهی اختصاص می‌دهد که نشان می‌دهد مانوسوس کجاست و قصد دارد چگونه ادامه دهد. با توجه به این‌که قوس داستانی کرول در این قسمت نقشی اساسی در گسترش جهان «پلوریبوس» دارد، خوشحالم که سهم عمده زمانِ تصویر به سیهورن داده شده، نه این‌که بار دیگر شخصیت وسگا محور اصلی باشد.

امتیاز قسمت: +A

نقدی از دنیل بی‌بی از سایت وینترایزکامینگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *