با تنها سه قسمت باقیمانده تا پایان فصل، سریال پلوریبوس کمکم وارد مسیر پایانی خود میشود. قسمت ششم نمونه کاملی است از اینکه چطور سریال با وجود یک صحنهی نسبتاً ثابت، حس میدهد که اتفاقات زیادی در حال وقوع است. همچنین این قسمت آیندهٔ نزدیک سریال را برای افشاگریهای مهم و لحظههای قوی شخصیتی برای ریا سیهورن در نقش کرول استورکا آماده میکند.
هشدار: ادامهٔ متن شامل لو دادن داستان فصل اول پلوریبوس، قسمت ششم «اچدیپی» است
تغییر لوکیشن در «اچدیپی» هم برای کرول خوب است و هم برای تماشاگر
بهجز چند صحنهٔ پراکنده، بیشتر رخدادهای پلوریبوس تا امروز در آلبوکرکی بوده. این منطقی است چون محل زندگی کرول است، اما سریال بهخاطر ایدهٔ منحصربهفردش، بهتدریج دچار یک مشکل عجیب شده بود:
محل وقوع داستان معمولاً مثل یک شخصیت عمل میکند. اما «دیگران» در پلوریبوس تعداد بسیار زیادی از شخصیتهای متمایز را از ما گرفته. از پایان قسمت چهارم به بعد، آلبوکرکی تقریباً خالی از شخصیتهای فرعی شده بود؛ نتیجهٔ ترک جمعی شهر. تماشای کرول در شهر خالی، بدون اینکه با کسی حرف بزند، برای یک قسمت جذاب بود؛ ولی «اچ دی پی» باید فضا را عوض میکرد تا داستان خستهکننده نشود.
خوشبختانه سریال با بردن کرول به لاسوگاس برای دیدن آقای دیاباتِه (با بازی سامبا شوتّه) یکی از معدود افراد نپیوسته به دیگران که از قسمت دوم دیگر نقشی نداشت این مشکل را حل کرد.
دیدن حرف زدن کرول با کسی که نسخهای تکراری از «دیگران» نیست، هم برای خودش خوب است و هم برای ما. خلقوخوی او هم بهوضوح بهتر میشود البته بعد از اینکه شوک توضیحات جان سینا دربارهٔ آدمخواری فروکش میکند. بهعلاوه، دیدن اینکه کرول افکارش را با یک انسان واقعی در میان میگذارد، بسیار جذابتر از حرف زدن با دوربین است.
«اچدیپی» قدرت پلوریبوس در تاریکی و طنز را همزمان نشان میدهد
پس از سکانس ابتدایی که مشخص میکند «دیگران» در حال ذخیرهٔ اجساد برای تغذیهٔ انسانهای باقیمانده هستند، سریال ناگهان با نشان دادن کاری که آقای دیاباتِه مشغولش بوده، به طنز میرسد.
تضاد میان کشف هولناک کرول و صحنهٔ طنز جاسوسی (ادای جیمز باند) باعث میشود هر دو بخش بهتر دیده شوند. اینکه این دو صحنه احتمالاً «تاریکترین» و «بامزهترین» لحظههای سریال تا امروز هستند، دستاورد کمی نیست. دیاباتِه نقطهٔ مقابل کرول است؛ نگاهش به دیگران کاملاً متفاوت است. انگیزههایش برای حفظ پیوستگی در ظاهر نوعدوستانه است، اما زیر سطح، کاملاً خودخواهانه. گذشتهٔ او قبل از پیوستگی احتمالاً بسیار تلخ بوده و حالا اینکه به همهٔ خواستههایش رسیده را یک «ارتقای عظیم» میبیند.

در مقابل، کرول قبل از پیوستگی هم چندان شاد نبود. اما مرگ هلن (با بازی مریام شور) او را کاملاً به ورطهٔ افسردگی برد. انگیزهاش برای بازگرداندن جهان بهحالت پیشین چندان روشن نیست، چون حلقهٔ اجتماعی مهمی ندارد که بابتش نگران باشد. گفتوگوی طولانی او با دیاباتِه فرصت خوبی است تا بفهمیم هرکدام دقیقاً چه چیزی میخواهند، و پاسخها عمدتاً مبهماند، اما جذاب.
سومین بخش «اچدیپی» داستان درونداستان پلوریبوس را گسترش میدهد
از میان افراد «نپیوسته»، بعد از کرول جذابترینشان شخصیت کارلوس مانوئل وسگا بوده؛ شخصیتی که کموبیش از دور نشان داده شده و حتی از کرول هم بیشتر از تعامل با «دیگران» امتناع میکند.
دیدن اینکه کنجکاویاش بالاخره بر ترسش غلبه میکند و نوار کرول را (که زیرنویس اسپانیایی دارد) تماشا میکند، بسیار جالب بود. از طرفی با آشکار شدن اینکه کرول را نمیتوان برخلاف میلش وارد پیوستگی کرد، داستان او داشت به بنبست میرسید. اما پایان قسمت، که وسگا بهظاهر راهی میشود تا بیخبر از او کرول را پیدا کند، باعث میشود پلوریبوس دوباره غیرقابلپیشبینی شود.
امتیاز قسمت: A
نوشته دنیل بیبی برگرفته از سایت وینترایزکامینگ
