طرفداران «بربکینگ بد» و «بهتره با سال تماس بگیری» میدانند که گردانندهٔ پلوریبوس به ریتم واقعگرایانه در روایتهایی که مدیریت میکند علاقهٔ ویژهای دارد. آثار او با اجازه دادن به نفس کشیدنِ هر لحظه و مکث طولانیتر هر نما نسبت به معمولِ دیگر پروژهها متمایز میشوند. این فرمول برای گیلیگان هواداران وفاداری ساخته، چون اغلب موفق میشود چیزهایی را که در سریالهای دیگر کسلکنندهاند به سکانسهایی عمیقاً تأثیرگذار بدل کند. با این حال، «شکاف» نخستین باری است که میبینم این رویکرد در پلوریبوس زمین میخورد و میسوزد.
هشدار: افشای کامل داستان برای فصل اول پلوریبوس، قسمت هفتم، «شکاف».
«شکاف» عمقی ندارد که ریتم همیشگی پلوریبوس را توجیه کند
کرول با بازی ری سیهورن و مانوسوس با بازی کارلوس مانوئل وسگا، قسمت قبلی را طوری به پایان رساندند که مسیرشان در «شکاف» نسبتاً قابل پیشبینی بود. مانوسوس تصمیم گرفته بود سفر طاقتفرسایی را از آسونسیون تا نیومکزیکو برای دیدن کرول آغاز کند و شخصیت سیهورن هم آرامترین وضعیتش تا آن زمان را نسبت به «پیوند» تجربه میکرد. با توجه به کشف اینکه «دیگران» بدون رضایت او نمیتوانند کرول را وارد ذهنِ کندویی کنند، آیندهٔ فوری کرول عملاً به لذت بردن از آزادیاش در شهری خالی محدود میشد.

به همین قیاس، از آنجا که پلوریبوس میکوشد تا حد ممکن از حذف سکانسهای کلیدی پرهیز کند، روشن بود که رانندگی طولانی مانوسوس هم تا جایی که معقول است بدون خلاصهسازی نمایش داده شود. به بیان دیگر، حتی برای تماشاگر هم قرار بود طاقتفرسا باشد. در عمل، همین دو خط داستانی بخش عمدهٔ زمان قسمت هفتم را پر میکنند. اگر تماشای خوشگذرانیِ کرول و راه افتادنِ مانوسوس در ماجرایی پرخطر که آشکارا قرار است از آن جان سالم به در ببرد را دوست دارید، این قسمت به مذاقتان خوش میآید. اما برای من دستکم بعد از آنکه تازگیاش خیلی زود از بین رفت چیز زیادی نداشت.
کاملاً میفهمم «شکاف» قصد دارد به چه برسد. هم کرول و هم مانوسوس، قسمت را در وضعیتی بسیار متفاوت با آغازش به پایان میرسانند. برای مانوسوس این تغییر کاملاً عینی است و برای کرول بیشتر جنبهٔ نمادین دارد. از این منظر، «شکاف» بهخاطر اندازهٔ جابهجاییای که باید محقق کند، قسمت بسیار مهمی است. متأسفانه، با وجود ضروری بودن، بهدلیل فقدان تنوع و پیشرفت کلی داستان چندان درگیرکننده نیست. با این حال، واقعاً نمیدانم بدون اختصاص دادن یک قسمت کامل به این رویدادها، راه دیگری برای انجامش وجود داشت یا نه. ظاهراً یکی از همان شرهای ناگزیر است.
دستکم پلوریبوس در «شکاف» چیزهایی دربارهٔ کرول و مانوسوس به ما میآموزد
پیش از «شکاف»، مانوسوس شخصیتی نسبتاً رازآلود بود. میدانستیم بهشدت از «دیگران» و خودِ مفهوم «پیوند» متنفر است، اما دلیل مشخص این نفرت روشن نبود. اشارههایی به انگیزههای مذهبی وجود داشت که با تصمیم او برای خوابیدن در کلیساها در مسیر نیومکزیکو در «شکاف» تأیید میشود، اما فراتر از آن چیز زیادی نداشتیم. حالا میدانیم مانوسوس اساساً «دیگران» را دزد میبیند و به «پیوند» میگوید «هرچه دارید دزدی است». این نگاه با گذاشتن پول نقد روی خودروهایی که از آنها سوخت میکشد تقویت میشود و بهطور پسینی، امتناع او از برداشتن هرچیز از انبارهای خودنگهدار را هم معنادارتر میکند.
وقتی خودروی محبوبش دیگر توان ادامهٔ راه را ندارد، حتی آن را میسوزاند تا به دست «پیوند» نیفتد. سیلی از اطلاعات دربارهٔ افکار و انگیزههای او دریافت میکنیم.
همانطور که مانوسوس در «شکاف» پرداخت میشود، کرول هم عمق بیشتری میگیرد. هرچند شخصیت سیهورن مدتها بهصورت انسانی منزوی و مردمگریز تصویر شده بود، همیشه گمان میکردم پیچشی در راه است که نشان دهد این ویژگی تا حدی نقاب است.

این حدس زمانی درست از آب درآمد که «شکاف» آشکار کرد پس از آنکه کرول هرقدر میتوانست بهتنهایی در آلبوکرکیِ خالی خوش گذراند، چیزی جز همصحبتی نمیخواست و عملاً از «پیوند» دستکم از زوسیا با بازی کارولینا ویدرا التماس کرد برگردند. این افشاگری قویترین امکان تا اینجاست که کرول به پیوستن به «پیوند» فکر کند. حتی اگر چنین نکند، تغییر نظر کرول دربارهٔ «دیگران» میتواند زمانی دردسرساز شود که مانوسوس سرانجام با میلی سمی برای درست کردن دنیای «شکسته»ٔ پلوریبوس از راه برسد مگر آنکه نجات دادنِ او نظرش را هم عوض کرده باشد.
امتیاز قسمت: C-
نقدی از دنیل بیبی برگرفته از سایت وینترایزکامینگ
