از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

نقد قسمت اول و دوم سریال پلوریبوس

دسته‌بندی: تلویزیون
زمان مطالعه: 2 دقیقه

نقد سریال پلوریبوس، در «پلوریبوس»، تنهایی بهای زندگی بی‌اصطکاک است، در شعری از مجموعه‌ی نیکی جووانی با عنوان پشمک در روز بارانی (منتشرشده در سال ۱۹۷۸)، او می‌نویسد: از روان‌پزشکان، روان‌شناسان، سیاست‌مداران و مددکاران اجتماعی پرسیده‌اند. این دهه به چه چیزی شناخته خواهد شد و هیچ شکی نیست: به تنهایی. نام قسمت اول «ما یعنی خودِ ما» و قسمت دوم «بانوی دزد دریایی» می‌باشد.

نقد قسمت اول و دوم سریال پلوریبوس

به‌راستی، ممکن است این دهه‌ی ما نیز به‌خاطر تنهایی شناخته شود؛ تنهایی‌ای که از دلِ رسانه‌های اجتماعی، بی‌قدرتی سیاسی، فروپاشی سلامت عمومی، تبعیض، فقر، تغییر کاربری زمین، تمرکز رسانه‌ها و تضعیف عمدی پیوندهای اجتماعی سر برآورده است. اگر تنهایی به میراث این دوران بدل شود، شاید سریال تازه و وهم‌انگیز پلوریبوس از وینس گیلیگان، یکی از مهم‌ترین آثار نماینده‌ی عصر ما باشد.

تنهایی در عصر ارتباط کامل

هم گیلیگان و هم اپل تی‌وی به‌طرزی مرموز از آشکار کردن موضوع اصلی «پلوریبوس» سر باز زده‌اند. با این حال، اگر کمی در عنوان آن خیره شوی، یا به شکل گاه‌به‌گاهِ نوشته شدنش به صورت Plur1bus، سرنخ‌هایی خواهی یافت. آن‌چه می‌توان بی‌خطر فاش کرد این است که ریا سی‌هورن (بازیگر درخشان نقش کیم در «بهتره با سال تماس بگیری») این‌بار در نقش کرول استورکا ظاهر می‌شود: زنی بدبین و منزوی که از نفرت از خود رنج می‌برد و ناگهان درمی‌یابد در جهانی خالی از آدم‌ها تنها مانده است.

مانند اپیزود معروف زمان کافی در آخر از سریال منطقه‌ی گرگ‌ومیش با بازی برگس مِریدیت، کرول نگاهی دهشتناک به جهانی بی‌دردسر می‌اندازد، و به‌سرعت برای بازگرداندن چیزی که از دست داده است، بی‌تاب می‌شود.

نقد قسمت اول و دوم سریال پلوریبوس
رویارویی کرول با مردمانی که به تسخیر ویروس درآمده‌اند

از «پرونده‌های ایکس» تا جهان بی‌اصطکاک

پیش از آن‌که گیلیگان «بریکینگ بد» و «بهتره با سال تماس بگیری» را بیافریند، برای سریال پرونده‌های ایکس می‌نوشت، و مسئول برخی از عجیب‌ترین و درعین‌حال غم‌انگیزترین قسمت‌های آن بود: اپیزود سیب‌زمینی‌های کوچک (نوزادانی با دم)، خون بد (کمدی‌ای درباره‌ی خون‌آشام‌ها)، یادآوری مرگ و قلب‌های کاغذی (هر دو درباره‌ی سوگ و فقدان).

گیلیگان به اندازه‌ی عشقش به جنایت‌کاران خرده‌پا و تبه‌کاران احمق، عاشق علمی‌تخیلی است. «پلوریبوس» نیز از زمین فراتر می‌رود: در نخستین نماها، دیش‌های عظیم ماهواره‌ای در حال جست‌وجوی آسمان‌اند، و یکی از اولین مکان‌های داستان، پایگاه ارتش است.

نقد قسمت اول و دوم سریال پلوریبوس
«پلوریبوس» از زمین فراتر می‌رود: در نخستین نماها، دیش‌های عظیم ماهواره‌ای در حال جست‌وجوی آسمان‌اند، و یکی از اولین مکان‌های داستان، پایگاه ارتش است.

رویداد

جزئیات را باید خودت کشف کنی، اما حدود نیمه‌ی قسمت اول، «رویدادی» رخ می‌دهد، نه، بگذار بگوییم «رویداد» با حرف بزرگ. پس از آن، کرول با گروهی از مردم روبه‌رو می‌شود که هم‌صدا و بی‌احساس می‌گویند:

ما فقط می‌خواهیم کمکت کنیم، کرول.
(که البته هیچ کمکی به کرول نمی‌کند.)

در پایان اپیزود، او در خانه است، تنها، ویران‌شده و وحشت‌زده. مردی با کت‌وشلوار از درون تلویزیون با او حرف می‌زند و می‌گوید: «همه‌چیز خوب می‌شود. نگران نباش، چون به‌زودی می‌توانی به ما بپیوندی.» اما «ما» کیست؟ خب… نام سریال را به خاطر بیاور: «پلوریبوس».

نبوغ گیلیگان

نبوغ گیلیگان در مهارت او در آمیختن بی‌رحمی، انسانیت و طنز در قالبی واحد است، جایی که هر عنصر قدرت خود را حفظ می‌کند، اما کلیت اثر نیز معنا دارد. در «برکینگ بد»، تماشای صحنه‌هایی چون حل کردن جسد در اسید، سنگین و تلخ است، اما دیدن والت در لباس زیر و ماسک گاز در حالی که با ون در بیابان می‌تازد، خنده‌آور و پوچ است.

در «پلوریبوس» نیز، تماشای کرول در میان خیابان‌ها و ساختمان‌های متروک، در دل اندوهی خشک و ساکت، تجربه‌ای سخت و دردناک است. اما همکاری میان گیلیگان و سی‌هورن، با وجود این تلخی، سرشار از لحظات خنده‌دار است، چرا که بازی او در تلفیق غم و شوخ‌طبعی بی‌نظیر است.

کرول شاید در ورطه‌ی پوچی وجودی سقوط کرده باشد، اما نگاه‌های تمسخرآمیزش به مردِ درون تلویزیون یا به دو کودکِ محله که رنگ‌وبویی از فیلم درخشش دارند، چنان بامزه و انسانی است که تماشاگر را با او همراه می‌کند. بی طنزش، «پلوریبوس» شاید بیش از حد غم‌انگیز و خفه‌کننده می‌بود، اما طنز، راهی برای لمس انسانیت در میان انزوا می‌گشاید.

تنهایی در ازدحام

و بااین‌حال، این سریال عمیقاً غم‌انگیز است. تنهایی کرول، فیزیکی نیست، مانند تنهایی مارک واتنی در «مریخی». او حتی در میان جمع نیز تنهاست. مشکلش پس از «رویداد»، نبودِ آدم‌ها نیست؛ بلکه تهی شدن آدم‌ها از ویژگی‌های انسانی‌شان است. دیگران آن‌قدر مطیع و خوشحالِ مصنوعی‌اند که کرول دیگر نمی‌تواند انسانیت خودش را احساس کند، چون دیگران دیگر انسان نیستند تا با او برخورد کنند. تنهایی، تنها نبودِ همراهی دیگران نیست؛ بلکه گم‌کردنِ خویش در غیاب آنان است.

آزادی یا آسایش؟

فراتر از تنهایی، «پلوریبوس» صداقتی فلسفی دارد که آموزنده نیست، بلکه تأمل‌برانگیز است. نیرویی که اکنون جای انسان‌های واقعی را گرفته، به‌قدری آرام‌بخش و مطیع است که هر چه کرول بخواهد، برایش فراهم می‌کند: غذا؟ دمِ در. ماشین؟ هر کدام را بخواهی. هواپیما، عمارت، پمپ بنزینی فعال، مغازه‌ای بازشده از نو، یا حتی کمک در کاری طاقت‌فرسا؟ البته، البته. فقط کافی‌ست زنگ بزنی. ما فقط می‌خواهیم کمکت کنیم، کرول.

در سطحی ادبی و فلسفی، او میان دو تعریف از آزادی گرفتار شده است: «آزادی» به‌معنای تعیین سرنوشت خویش، و «آزادی» به‌معنای داشتنِ بی‌وقفه‌ی هر آنچه می‌خواهی.

آیا انسانیت، بهایی بیش از حد برای آسایش است؟ آیا بهترین راه حلِ تضاد، نابودی خواسته‌های متعارض است، یا پذیرفتنِ آشفتگیِ گفت‌وگو و تفاهم؟

زیبایی‌شناسی وینس گیلیگان

اگر فلسفه و طنز و بازی خیره‌کننده‌ی سی‌هورن کافی نباشد، گیلیگان همچنان یکی از بهترین کارگردانان تصویری تلویزیون است. بخش زیادی از «پلوریبوس» در لوکیشن آشنای آلبوکرکی می‌گذرد، جایی که آسمان، کوه‌ها و غبار سرخ آن همچنان الهام‌بخش نگاه اوست. تصور کرول در شهری چون شیکاگو یا فلوریدا یا شمال غرب اقیانوس آرام، تقریباً غیرممکن است. وسعت جهان فیزیکی‌اش، آسمان باز، جاده‌های بی‌پایان، در تضاد کامل است با جهان درونی‌اش که به رابطه‌ای واحد با نیرویی ناشناخته فروکاسته شده است.

نقد قسمت اول و دوم سریال پلوریبوس
بخش زیادی از «پلوریبوس» در لوکیشن آشنای آلبوکرکی می‌گذرد، جایی که آسمان، کوه‌ها و غبار سرخ آن همچنان الهام‌بخش نگاه اوست.

نتیجه‌گیری

«پلوریبوس» گاهی تلخ و خردکننده است، اما لحظاتی خیال‌انگیز و شوخ نیز دارد. (انتخاب هوشمندانه‌ی پیتر برگمن، چهره‌ی شناخته‌شده‌ی اپراهای صابونی، برای نقش مردِ لبخندزنِ تلویزیون، که همزمان تهدیدآمیز، پوچ و کودکانه است، نمونه‌ای عالی از این توازن است.) تماشای سریال، هم تکان‌دهنده است و هم دشوار؛ اما در نهایت، داستانی است درباره‌ی ارزشِ بی‌بدیلِ فردیت. و از این منظر، «پلوریبوس» شاید چندان تاریک نباشد که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

نقد قسمت اول و دوم سریال پلوریبوس
صحنه آخر قسمت دوم پلوریبوس، کرول سعی می‌کند هواپیما را متوقف کند

برگرفته از ان‌پی‌آر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *