از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

نقد فیلم باشو، غریبه‌ای کوچک

دسته‌بندی: سینما
زمان مطالعه: 1 دقیقه

خطرِ حمله از آسمان بر فراز شخصیتِ ده‌سالهٔ فیلم ایرانی «باشو، غریبه‌ای کوچک» سایه انداخته است؛ خطری که از همان آغاز، حضورش را به‌عنوان نیرویی ویرانگر و بی‌رحم تحمیل می‌کند، اما در ادامه، هم‌زمان با جابه‌جایی باشو و تغییر محیط اطرافش، معنا و کارکردی تازه می‌یابد. فیلم با حضور باشو در کنار خلیج فارس آغاز می‌شود؛ جایی که او وحشتِ یک حملهٔ هواییِ عراقی را با تمام وجود لمس می‌کند. در پس‌زمینهٔ تیتراژ آغازین، سایه‌نماهای هواپیماهای جنگی دیده می‌شوند؛ تصاویری که پیشاپیش فضای تهدید و ناامنی را القا می‌کنند و مخاطب را برای فاجعه‌ای قریب‌الوقوع آماده می‌سازند.

نقد باشو، غریبه‌ای کوچک

این تهدید خیلی زود به واقعیتی عریان بدل می‌شود؛ باشو با چشمانی مملو از اندوه و ناباوری شاهد بمبارانی است که نه‌فقط خانه، بلکه بنیان زندگی‌اش را فرو می‌ریزد. مرگ پدر و مادر، او را از ریشه جدا می‌کند و کودک را در میانهٔ ویرانی و ترس تنها می‌گذارد. از همین نقطه، خطرِ حمله از آسمان دیگر صرفاً یک تهدید نظامی نیست، بلکه به زخمی روانی بدل می‌شود که باشو آن را با خود حمل می‌کند؛ زخمی که تا مدت‌ها بر نگاه، واکنش‌ها و رابطهٔ او با جهان پیرامونش سایه می‌اندازد.

فرار به سوی شمال

پس از این فاجعه، باشو پنهانی سوار کامیونی می‌شود که به سمت شمال می‌رود و سر از بخشی سبزتر و آرام‌تر از سرزمین مادری‌اش درمی‌آورد؛ جایی که بزرگ‌ترین خطرش نه جنگ، بلکه پرندگان شکاری‌اند.

نقد باشو، غریبه‌ای کوچک
پوستر باشو، غریبه‌ای کوچک برای اکران در مکزیک و امارات متحده عربی

ورود به یک خانوادهٔ تازه

این فیلم کوچک، ساده و در عین حال آرام و مؤثرِ بهرام بیضایی نشان می‌دهد که باشو چگونه راهش را به درون یک خانوادهٔ تازه پیدا می‌کند. او را مادری مهربان به نام نایی (با بازی سوسن تسلیمی) در مزرعه‌ای می‌یابد. باشوی محتاط (با بازی عدنان افراویان) در آغاز هراسان است.

افزون بر ترس، سدِ زبانیِ میان گویش‌های جنوب و شمال ایران او را درمانده می‌کند. همسایه‌های نایی که نسبت به او پوست‌تیره‌تر است رفتاری سرد و طردکننده دارند. این همسایه‌ها که اغلب خویشاوندند، بیش از هر چیز فضول‌اند و مدام به خانهٔ نایی سر می‌زنند تا پسرک را زیر نظر بگیرند و نصیحت‌های بی‌دعوت‌شان را نثار کنند.

نقد باشو، غریبه‌ای کوچک
سوسن تسلیمی ایفاگر نقش نایی است

گرما در دل سادگی

«باشو، غریبه‌ای کوچک» که با فیلم‌برداری زیبای فیروز ملک‌زاده جان گرفته، غافلگیری‌های چندانی ندارد، اما سرشار از گرماست. خانم تسلیمی با ژست‌های اغراق‌آمیز و زمینیِ خاص خود، حضوری قدرتمند و اثرگذار می‌آفریند و صحنه‌های زندگی روستایی در فیلم زنده و پررنگ‌اند.

زندگی روزمرهٔ روستا

فیلم که رخدادهای دراماتیکِ پرشماری ندارد، با چند بیماریِ گذرا پیش می‌رود و ما را به بازار محلی و نزد نامه‌نویسِ روستا می‌برد. نایی نزد نامه‌نویس، نامه‌ای برای همسرِ غایبش می‌نویسد و در آن از باشو می‌گوید: «کمتر می‌خورد تا آن‌که کار می‌کند.»

فاصله گرفتن از جنگ

«باشو، غریبه‌ای کوچک» پس از سکانس آغازین، حرف چندانی دربارهٔ جنگ نمی‌زند، اما تمرکز خود را بر سازگاری، پذیرش و زندگی ادامه‌دار می‌گذارد.

عرفان، خاطره و حضور مردگان

فیلم در برخی صحنه‌های پایانی به نوعی عرفانِ بدوی گرایش پیدا می‌کند. تصویرِ مادرِ درگذشتهٔ باشو به بخشی از زندگی روستا بدل می‌شود؛ گاه‌به‌گاه در کنار نایی ظاهر می‌شود و مراقب پسرش است. همسرِ نایی نیز وقتی سرانجام پدیدار می‌شود، کیفیتی مشابه و رازآلود دارد.

نقد باشو، غریبه‌ای کوچک
باشو کتاب درسی را از رو می‌خواند: ایران سرزمین ما است.ما از یک آب و از یک خاک هستیم.ما فرزندان ایران هستیم.

پایانی نامتعارف و به‌یادماندنی

شاید این تنها فیلمی باشد که پایانِ خوشش به شکلِ اتحادِ شادمانهٔ یک خانواده برای راندنِ یک گرازِ وحشی رقم می‌خورد.

منابع

نوشته جانت مسلین برگرفته از نیویورک‌تایمز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *