از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

نقد فیلم ارزش عاطفی (Sentimental Value)

دسته‌بندی: سینما نقد و بررسی
زمان مطالعه: 2 دقیقه

نقد فیلم ارزش عاطفی؛ این فیلم ساخته یواخیم تری‌یر، درامی خانوادگی عمیق است که روابط پیچیده پدر و دختران، زخم‌های گذشته و ظرفیت التیام از طریق هنر را کاوش می‌کند. این اثر با بازی‌های خیره‌کننده استلان اسکارسگارد، رناته رینس‌وه و ال فانینگ، بدون افتادن در دام احساساتی‌گری، داستانی قدرتمند از رستگاری و آشتی روایت می‌کند.

نقد فیلم ارزش عاطفی

نقدهای پیش‌رو از دیدگاه منتقدان برجسته، جنبه‌های روان‌شناختی، سبکی و سینمایی فیلم را بررسی می‌کنند و بر ارزش حمایت از سینمای مستقل تأکید دارند. در ادامه می‌توانید سه نقد از جیمز براردینلی، ریچارد کیول و پیتر دبروژ را که گردآوری کردیم را بخوانید.

نقد فیلم ارزش عاطفی نوشته جیمز براردینلی

نقد فیلم ارزش عاطفی، این فیلم داستانی قدرتمند درباره پدران و دختران، جاده‌های نرفته، تشنگی برای رستگاری و مسیر آشتی روایت می‌کند. همچنین، جریانی زیرپوستی قوی درباره فداکاری‌های فیلمسازان چه شخصی و چه حرفه‌ای در پیگیری تحقق رؤیاهایشان وجود دارد. این فیلم، ساخته یواخیم تریر کارگردان دانمارکی-نروژی (که بیشتر به خاطر سه‌گانه به‌اصطلاح اسلو شناخته می‌شود)، گروهی از اجراهای بی‌نقص را به نمایش می‌گذارد و داستانش را به شیوه‌ای عمیقاً تکان‌دهنده روایت می‌کند، بدون آنکه به احساساتی‌گری یا درام ملال‌آور بیفتد. عنوان فیلم ممکن است کلمه «عاطفی» را در بر داشته باشد، اما خود فیلم در برابر احساساتی‌گری مقاومت می‌کند.

نقد فیلم ارزش عاطفی
پوستر رسمی فیلم ارزش عاطفی

لحظه آشوب در صحنه

توالی افتتاحیه، بیننده را به لحظه‌ای از آشوب فرو می‌برد؛ جایی که نورا بورگ (رناته رینس‌وه)، بازیگر نقش اصلی یک نمایش، درست پیش از بالا رفتن پرده به حمله حاد ترس صحنه دچار می‌شود. تریر با قرارگیری و حرکت دوربین، همراه با رشته‌ای از کمدی تحریف‌شده، وحشت پشت صحنه را برجسته می‌کند؛ جایی که به نظر می‌رسد همه چیز ممکن است فرو بریزد. نورا در آخرین لحظه ممکن خود را جمع‌وجور می‌کند و اجرایی فرمان‌دهنده ارائه می‌دهد. با این حال، پس از پایان نمایش، روشن می‌شود که زندگی شخصی‌اش بسیار کمتر منظم است.

بازگشت پدر و تنش‌های خانوادگی

پدرش، گوستاو بورگ (استلان اسکارسگارد)، کارگردان فیلمی مشهور است که سال‌ها پیش خانواده را رها کرد، زمانی که نورا و خواهر کوچکترش، آنیا (اینگا ایبسداتر لیلیاس)، هنوز کودک بودند. دختران توسط مادرشان بزرگ شدند، در حالی که گوستاو شهرت خود را در خارج از کشور می‌ساخت. پس از مرگ مادر، گوستاو به نروژ بازمی‌گردد با برنامه‌ای برای بازپس‌گیری خانه خانوادگی به عنوان لوکیشن اصلی فیلم بعدی‌اش؛ پروژه‌ای خودزندگینامه‌ای که بر مادر خودش متمرکز است.

رابطه‌اش با آنیا ناآرام اما کارآمد است و او پیوندی با پسر آنیا، اریک (اویویند هشدال لوون)، برقرار می‌کند. در مقابل، تعاملاتش با نورا شکننده باقی می‌ماند. وقتی گوستاو از او می‌خواهد در فیلم جدیدش بازی کند نقشی که اصرار دارد برای او نوشته شده نورا رد می‌کند. با گزینه‌های اندک، او به جای آن به بازیگر آمریکایی شناخته‌شده‌ای، ریچل کمپ (ال فانینگ)، روی می‌آورد.

لنگر عاطفی و خطوط داستانی موازی

نورا لنگر عاطفی فیلم است، هرچند گوستاو، آنیا و ریچل هر کدام قوس داستانی خود را دنبال می‌کنند. در حالی که روایت عمدتاً در زمان حال پیش می‌رود، رشته‌هایی به اروپا اشغالی توسط نازی‌ها بازمی‌گردد، جایی که داستان مادر گوستاو شکل می‌گیرد. ریتم سنجیده تریر به هر شخصیت اجازه رشد می‌دهد، بدون تحمیل نتیجه‌گیری‌ها یا نسبت دادن سرزنش‌های آسان. همه تاریخچه و کاستی‌های خود را حمل می‌کنند. کینه نورا کاملاً به‌جا است و پشیمانی‌های گوستاو با شخصیتش سازگارند، نه اینکه برای راحتی روایت تحمیل شده باشند. هر دو شخصیت به اندازه برابر قادر به آسیب زدن و التیام بخشیدن هستند. هرچند قوس‌های آنیا و ریچل کمتر گسترده‌اند، اما برای تعادل فیلم ضروری‌اند؛ به ویژه وقتی آنیا در کاوش گذشته مادرش، جزئیات ناخوشایندی کشف می‌کند.

نقد فیلم ارزش عاطفی
رناته رینس‌وی در این فیلم ایفاگر نقش نورا بورگ است

مقایسه با استادان اروپایی

با توجه به فضای اسکاندیناویایی، مقایسه با اینگمار برگمان اجتناب‌ناپذیر است، اما تریر با دستی سبک‌تر کار می‌کند و از غرق شدن در ناامیدی به خاطر خود ناامیدی پرهیز می‌ورزد. دیدگاه او انعطاف‌پذیرتر است و به لحظات طنز باز است. از این منظر، فیلم مرا به یاد استاد اروپایی دیگری، کریستوف کیشلوفسکی، انداخت. جایی که برگمان اغلب شخصیت‌هایش را در فاصله عاطفی نگه می‌داشت، کیشلوفسکی با همدلی کاستی‌ها را شامل به آن‌ها نزدیک می‌شد. تریر مسیری مشابه را دنبال می‌کند.

اجراهای برجسته

در میان اجراها، رینس‌وه تأثیر قوی‌ای می‌گذارد و این سومین همکاری‌اش با تریر است. صحنه‌های مقابل اسکارسگارد هسته فیلم را تشکیل می‌دهند و این یکی از قانع‌کننده‌ترین کارهای او در سال‌های اخیر است؛ شاید به عقب تا بی‌خوابی. فنینگ نیز از نقش مکمل خود به خوبی بهره می‌برد و بازیگری را ایفا می‌کند که به امتیازات عادت دارد و از فرصت برای اثبات خود در قلمرویی ناآشنا استفاده می‌کند.

موفقیت به عنوان مطالعه کاراکتر

ارزش عاطفی جدی است بدون آنکه سرکوبگر باشد. به عنوان مطالعه کاراکتر موفق می‌شود، زیرا شخصیت‌ها را به عنوان انسان‌ها نه نمادها می‌بیند. تریر داستان را از زوایای متعدد ارائه می‌دهد و اجازه می‌دهد معنا از تضادها نه دستکاری برآید. در زمانی که درام‌ها اغلب برای یافتن فضا در بازار تلاش می‌کنند، فیلم یادآوری می‌کند که وقتی با خویشتن‌داری و اعتماد به مخاطبش شود، این ژانر همچنان می‌تواند به قدر پیشین طنین‌انداز باشد.1ReelViews – A movie review by James Berardinelli 

نقد فیلم ارزش عاطفی نوشته ریچارد کیول

به گمانم در این برداشت تنها نیستم که امسال از نظر اکران فیلم‌های تازه، سالی آرام و کم‌تحرک بوده است. آخرین فیلم‌های پرفروش تابستان از سینماها خداحافظی کرده‌اند و ماه‌های ساکت پاییز در راه‌اند. هنوز نشانه‌ای از بهبود وضعیت اقتصادی سینماها پس از رکود ناشی از همه‌گیری کووید و اعتصاب‌های گوناگون هالیوود دیده نمی‌شود؛ به‌ویژه با شکست مالی فیلم‌هایی مانند «سوپرمن» و «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» در گیشه.

در چنین روزگاری آسان است که نسبت به وضعیت صنعت سینما بدبین شویم. بااین‌حال در چند هفته‌ی اخیر چند فیلم کوچک‌تر اکران شده‌اند که به‌راستی ارزش دیدن دارند؛ آثاری که نشان می‌دهند با وجود افول فیلم‌های پرفروش، سال ۲۰۲۵ به آن میزان هم که برخی می‌گویند مایه‌ی ناامیدی نبوده است.

بازگشت یواخیم تریر با درامی خانوادگی

ارزش عاطفی ساخته‌ی فیلم‌ساز نروژی، یواخیم تریر، از جمله همین گوهرهای پنهان است. تریر که پس از موفقیت جهانی فیلم پیشین خود «بدترین آدم دنیا» و نامزدی دو جایزه‌ی اسکار، بار دیگر با همکاری فیلمنامه‌نویس همیشگی‌اش اسکیل ووگت و بازیگر اصلی آن فیلم رناته رینس‌وه بازگشته است، این بار نیز درامی در فضای آشنا و انسانی خلق کرده است.

فیلم از نظر سبک و زبان تصویری شباهت زیادی به اثر قبلی او دارد. داستان در شهر زادگاه تریر، اسلو، می‌گذرد و خانواده‌ای را دنبال می‌کند که با گذشته‌ی پیچیده‌ی خود دست به گریبان‌اند. فضای طبیعی و واقع‌گرایانه‌ی فیلم با نماهای زیاد دوربین روی‌دست و رنگ‌بندی خنثی تقویت شده است؛ عناصری که بیننده را درون داستان فرو می‌برند و به درک عمیق‌تری از رابطه‌های شخصیت‌ها می‌رسانند.

تصویرپردازی‌های روان‌شناختی و شخصیت‌محور

قدرت اصلی ارزش عاطفی دقیقاً در پرتره‌ی ظریف و چندلایه‌ای نهفته است که از چهار شخصیت اصلی خود ترسیم می‌کند. گوستاو بورگ (با بازی استلان اسکارسگارد) فیلم‌سازی کاریزماتیک اما خودشیفته است که پانزده سال است فیلمی منتشر نکرده. او با فیلمنامه‌ای تازه و جاه‌طلبانه به اسلو بازمی‌گردد و می‌کوشد دختر دورافتاده‌اش را برای نقش اصلی انتخاب کند؛ تلاشی که زخم‌های کهنه را از نو می‌گشاید.

نورا (رناته رینس‌وه) که از نبود پدر در کودکی رنج‌مند است، در عین حال به زندگی باثبات خواهرش حسادت می‌ورزد و ناچار است با آسیب‌های کودکی خود روبه‌رو شود.

نقد فیلم ارزش عاطفی
ایگنا ایبسداتر ایلیاس و ال فانینگ در فیلم ارزش عاطفی

بازی‌ها و اجراهای درخشان

اسکارسگارد و رینس‌وه در کنار هم حضوری خیره‌کننده دارند، و بازی اسکارسگارد به‌ویژه برجسته است. لطافت بازی آن‌ها بیننده را وادار می‌کند که به زبان بدن و حالات چهره با دقت بنگرد؛ به همین سبب فیلم کاملاً تماشاگر را درگیر می‌سازد. این دو بازی درخشان در کنار اینگا ایبس‌داتر لیله‌آس در نقش خواهر نورا و ال فانینگ در نقش ریچل کمپ ستاره‌ی بین‌المللی که قرار است در پروژه‌ی تازه‌ی بورگ با او همکاری کند مجموعه‌ای بازیگری منسجم و تأثیرگذار را می‌سازند.

تأملی بر سینمای مستقل و کیفیت

اگرچه سبک فیلم‌سازی تریر سلیقه‌ی همه‌ی مخاطبان نیست، بعید می‌دانم بسیاری از تماشاگران از این فیلم لذت نبرند. اثر در عین تأمل‌برانگیز بودن، به‌زیبایی پیچیدگی روابط انسانی را بازمی‌نماید، تا جایی که چشم از پرده نمی‌توان برداشت. این همان نوع فیلمی است که دوست‌داران جدی سینما باید از آن حمایت کنند.

ارزش عاطفی نشان می‌دهد که برای روایت داستانی درگیرکننده تنها به اجرای دقیق و فیلمنامه‌ای اندیشیده نیاز است. در روزگاری که هالیوود بیش از همیشه بر کمیت به‌جای کیفیت تکیه دارد، بر عهده تماشاگران است که از صداهای متفاوت و مستقل، چون تریر، پشتیبانی کنند تا تداوم سینمای مستقل تضمین شود.2OxfordStudent – Sentimental Value (2025): A Review

نقد فیلم ارزش عاطفی نوشته پیتر دبروژ

نقد فیلم ارزش عاطفی؛ یک درام خانوادگی پرطنین یواخیم تریر که خانه‌ای قدیمی و زیبا را پایه‌ای برای التیام می‌داند. در روایت پخته و تأثیرگذار کارگردان اسکاندیناوی از دو خواهر، ال فانینگ نقش ستاره آمریکایی را بازی می‌کند که برای ایفای نقشی زاده شده که کشف فیلم «بدترین آدم دنیا»، رناته رینس‌وه، آن را تجسم بخشیده است.

درمان از طریق فیلم‌سازی: استثنایی الهام‌بخش

معمولاً «درمان از طریق فیلم‌سازی» را پدیده‌ای منفی می‌دانم؛ یعنی هنرمندانی که مسائل شخصی حل‌نشده دارند، بهتر است آن‌ها را خصوصی حل کنند. اما ارزش عاطفی یواخیم تریر استثنای الهام‌بخشی است، جایی که سلامت روانی دو شخصیت اصلی فیلم‌ساز گوستاو بورگ (استلان اسکارسگارد) و دختر دورافتاده‌اش نورا (رناته رینس‌وه) به پروژه‌ای سینمایی گره خورده که گوستاو برای ساخت مشترک با او طراحی کرده است. موفقیت این رویکرد به این دلیل است که ما مجبور به تماشای فیلم گوستاو نیستیم، بلکه داستان پشت‌صحنه‌ی عاطفی آشتی از طریق هنر را می‌بینیم.

این درام خانوادگی چندلایه (که توسط اسکیل ووگت نوشته شده) هرچند به اندازه فیلم پیشین تریر، «بدترین آدم دنیا»، از نظر سبکی رادیکال نیست، اما توان یافتن زوایای تازه بر احساساتی را دارد که گویی سینما آن‌ها را تهی کرده است. برجسته‌ترین کشفیات فیلم قبلی، ستاره‌اش رینس‌وه بود که جذبه‌ای آرام، زیسته‌شده و در عین حال کاملاً مدرن را تداعی می‌کند شبیه به دوران اوج وودی آلن از دایان کیتون ــ همراه با پیش‌بینی‌ناپذیری‌ای که لحظه‌ای تابان و لحظه‌ای ناتوان از تسلی است.

رنج نورا و بازگشت پدر غایب

منبع رنج نورا دور از دسترس نیست: پدری که در کودکی او و خواهر کوچکترش آگنس خانواده را رها کرد. گوستاو همیشه کار را بر زندگی شخصی ترجیح داد، اما سال‌هاست فیلم بزرگی نساخته. اکنون درست در لحظه مرگ مادر دختران (همسر سابقش)، با فیلمنامه‌ای ظاهر می‌شود که می‌خواهد در خانه کودکی‌شان بسازد عمارتی باشکوه دوطبقه به سبک دراگه‌استیل که چنان برای داستان مهم است که مقدمه‌ای شاعرانه به تنهایی دارد. گوستاو نقش اصلی را برای نورا نوشته و حس می‌شود پذیرش آن می‌تواند رابطه‌شان را نجات دهد، اگر نه جان هر دویشان را.

نقد فیلم ارزش عاطفی
استلان اسکارسگارد و رناته رینس‌وی در فیلم ارزش عاطفی

اگر این کمی دراماتیک به نظر می‌رسد، به این دلیل است که هنوز با نورا آشنا نشده‌اید: مجموعه‌ای از اعصاب خُرد که ترس صحنه‌اش چنان شدید است که شب افتتاحیه نمایشش را به نابودی می‌کشاند. از زمان «بردمن»، هیچ کارگردانی به این مهارت (و خنده‌داری) وحشت خفقان‌آور فروپاشی پشت صحنه را ثبت نکرده؛ جایی که نورا لباسش را پاره می‌کند و از همبازی‌اش التماس دارو یا سیلی می‌کند. هرچه او را به تظاهر به دیگران می‌کشاند، به ناراحتی‌اش از بودن در پوست خودش مربوط است. در هر صورت، با شخصیتی پرتلاطم و بی‌قرار روبه‌رو هستیم.

خیانت با انتخاب ستاره آمریکایی

نورا هنوز آماده بخشش پدر نیست، پس پروژه را رد می‌کند و گمان می‌برد دیگر خبری از آن نخواهد شنید. اما غیرمستقیم می‌فهمد فیلم با ریچل کمپ (ال فانینگ)، ستاره آمریکایی، در نقش اصلی پیش می‌رود. برای نورا این خیانت کم از بی‌وفایی به مادر ندارد. تریر عنصری از اغواگری را آشکار می‌کند و نورا را موقتاً به حاشیه می‌راند تا نشان دهد گوستاو چگونه ریچل را متقاعد به پذیرش نقش می‌کند و سپس او را وادار به بازی به شیوه نورا می‌سازد. (فانینگ نقش را با صداقت کامل ایفا می‌کند، در حالی که کاریکاتور سطحی می‌توانست بهتر نشان دهد چه مصالحه هنری‌ای است.)

گوستاو وقتی بخواهد جذاب است، اما قضاوت‌های بی‌پرده و ویرانگرش را هم دارد. صحنه‌های مرور فیلمنامه توسط گوستاو و ریچل، و کاوش انگیزه‌های شخصیت‌ها در تمرین، تماشاگران را به همان پرسش‌ها درباره فیلم اطراف وامی‌دارد. ارزش عاطفی چندان مبهم نیست، اما فضایی برای ابهام و تفسیر شخصی باقی می‌گذارد. لحن غافلگیرکننده‌ای هم دارد: با قطعه فولک نزدیک به عرفانی «دختر رقصنده» از تری کالی‌یر آغاز می‌شود و به صداهای نوستالژیک نسل پیشین وفادار می‌ماند (در حالی که جزئیات به‌روز صنعت مانند نتفلیکس را هم شامل می‌شود).

روابط خواهرانه و استعاره خانه خانوادگی

اسکارسگارد بازیگری چنان بزرگ است که وسوسه می‌شویم ارزش عاطفی را صرفاً داستان پدر-دختری ببینیم و ورود ریچل را تلاش نمادین برای جایگزینی نورا ــ اما تریر و ووگت جای دیگری تمرکز دارند. پویاترین رابطه میان نورا و آگنس (اینگا ایبس‌داتر لیله‌آس) است. رفتن گوستاو سال‌ها پیش، همراه با بیماری مادر، بار مسئولیت را زود بر دوش نورا انداخت و اکنون آگنس مراقب اوست.

نقد فیلم ارزش عاطفی
استلان اسکارسگارد در فیلم ارزش عاطفی

گوستاو پیش‌تر هم چنین کارهایی کرده. اصل هنری‌اش فیلم‌سازی با دوستان است، نه حرفه‌ای‌ها. در کودکی آگنس، او را در مشهورترین فیلمش بازی داد تجربه‌ای پیونددهنده که پایان پروژه با رها شدنش همراه شد. وقتی گوستاو می‌خواهد نوه‌اش (تنها فرزند آگنس) را انتخاب کند، آگنس رد می‌کند. اما می‌بیند پذیرش نقش اصلی می‌تواند برای نورا، که با مرگ مادر و بازگشت پدر در حال سقوط است، درمانی باشد.

خانه خانوادگی بورگ‌ها با شکافی آشکار در پی‌اش استعاره‌ای است که انگار دورشان فرو می‌ریزد. فیلم استدلال می‌کند شاید این خوب باشد و هنر را راهی برای جبران خسارت‌ها پیشنهاد می‌دهد.3Variety – Sentimental Value’ Review

منابع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *