بهعنوان قسمت پنجم از ۹ اپیزود فصل اول، «شیر داری؟» حکم بخش مرکزی داستان سریال پلوریبوس را دارد. کاملاً مشخص است که وینس گیلیگان، شورانر سریال، مصمم است داستان را به سمت نقطهای مناسب برای پایانبندی فصل هدایت کند؛ فصلی که ساخت فصل دوم آن در اپلتیوی تأیید شده. این تغییر بجا در ریتم، یکی از جذابترین قسمتهای پلوریبوس را رقم زده است.
«شیر داری؟» با پیچشی عالی پس از پایان قسمت چهارم آغاز میشود
طرح امیدوارکننده اما پرخطر کرول استورکا (ری سیهورن) برای داروشدن زویسا (کارولینا ویدرا) با هدف گرفتن اطلاعات دربارهٔ چگونگی معکوسکردن «پیوستگی»، در پایان قسمت چهارم «لطفاً، کرول» شکست خورده بود. با توجه به اینکه «دیگران» همیشه نسبت به رفتار تند کرول با وضعیت جدید انسانها صبور و بخشنده بودهاند، مشخص نبود سریال چگونه میخواهد مرگِ قریبالوقوعِ زوئسا را به یک پیشبرد منطقی درام تبدیل کند.
بااینحال، قسمت پنجم کاملاً این کار را انجام داد. هیچ خشونت یا واکنش منفی شدیدی نسبت به کرول رخ نداد؛ فقط یک خروج دستهجمعی آرام که طی آن تمام «دیگران» شهر آلبوکرکی را ترک کردند تا مدتی از او فاصله بگیرند. عملیاتی که قبل از وقوع «پیوستگی» نیازمند تلاش عظیمی بود، این بار در یک صحنهٔ زیبا و هماهنگ نشان داده شد؛ یکی از بهترین نمایشهای هماهنگی هولناک و آرامی که پایانزمانهٔ صلحجویانهٔ پلوریبوس ایجاد کرده است.
قسمت ۵ از آلبوکرکی خالی بهره میبرد و یکی از بزرگترین مشکلات سریال را هم برطرف میکند
کرول از زمان مرگ هلن (میریام شور) در پلوریبوس احساس تنهایی میکند. او واقعاً تنها نبوده، اما چون خود را از «پیوستگی» کنار کشیده، چنین بهنظر میرسیده است. «شیر داری؟» بالاخره احساسی را که کرول نسبت به موقعیتش دارد با حقیقت موجود هماهنگ میکند. گرچه او ابتدا از تصمیم «دیگران» برای ترک شهر دلخور میشود، اما خیلی زود آزادی جدیدش را به یک امکان بزرگ برای پیشبرد تحقیقات دربارهٔ «پیوستگی» تبدیل میکند.
دیدن اینکه کرول بهصورت اتفاقی به ردِ جعبههای خالی شیر میرسد و مسیر او را به یک کارخانهٔ لبنی هدایت میکند، جالب است؛ اما مشکل سریال با توضیحدادن اطلاعات (اِکسپوزیشن) دوباره به چشم میآید. مگر اینکه کرول با خودش حرف بزند یا راوی درونی اضافه شود، مشخص نیست دقیقاً برداشت او از یافتههایش چیست.
تصمیمش برای ضبط پیامهای ویدئویی برای سایر افراد «نپیوسته» منطقی است، اما کمی مصنوعی بهنظر میرسد؛ روشی که نویسندگان از طریق آن به مخاطب میفهمانند کرول چه میداند و به چه نتیجهای رسیده. بااینحال، از تکنیک مشابهی که در «لطفاً، کرول» استفاده شد وقتی کرول بعد از تزریق تیوپنتال سدیم خودش را ضبط میکرد بهمراتب بهتر عمل میکند. آنجا ابتدا مبهم بود، اما در نهایت جواب داد.
در این صحنههای جدید با دوربین، عالی است که کرول بالاخره به بزرگترین تناقض منطقی افراد نپیوسته اشاره میکند: آنها با وضعیت جدید دنیا مشکلی ندارند، اما همانطور که کرول توضیح میدهد، احتمالاً در لحظههای آخر قبل از اینکه فردیتشان از آنها گرفته شود، نظرشان تغییر خواهد کرد. بعد از پیوستن، دیگر نمیتوانند آنچه را اکنون بهعنوان «مزیت» میبینند، همانطور تجربه کنند. مدتها این فکر را داشتم و خوب بود که بالاخره سریال به آن پرداخت.

«شیر داری؟» بالاخره نشان میدهد چرا کرول (و مخاطب) باید از «دیگران» بترسند
کشف تعداد مشکوکی از جعبههای شیر دورریختهشده، کرول را وارد تحقیقی میکند که بیشتر زمان قسمت را در بر میگیرد؛ اما نتیجهٔ پایانی کاملاً ارزشش را دارد. او در پایان به یک کارخانهٔ تولید غذای سگ میرسد و چیزی را میبیند که او را عمیقاً وحشتزده میکند. سریال نشان نمیدهد دقیقاً چه دیده، اما اشارهای بسیار واضح میکند که انگیزههای «پیوستگی» بسیار مبهمتر و تاریکتر از چیزی است که قبلاً تصور میشد.
تا قبل از «شیر داری؟»، بزرگترین تهدید «پیوستگی» فقط احتمال تجربهٔ «خوشی بیپایان» بود؛ وضعیتی حاصل از اشتراک ذهنی با تمام انسانهای زمین. این ایده کمی نگرانکننده است، اما بسته به زاویهٔ نگاه میتواند خاکستری یا حتی مثبت تلقی شود. حالا اما پلوریبوس یک رگهٔ کاملاً شرورانهتر از «پیوستگی» را نشان داده و بیصبرانه منتظر قسمت بعدیام تا ببینم حقیقت این پیچش داستانی چیست.

امتیاز قسمت: A+
نوشته دنیل بیبی برگرفته از وینترایزکامینگ
