نیل دراکمن و هالی گراس، نویسندگان اصلی بازی، مدت کوتاهی پس از واکنش منفی هواداران به فصل دوم، بهطور آشکار از تیم نویسندگی سریال کنار رفتند. هر دو در بیانیههای عمومیِ دیپلماتیک گفتند که برای اختصاص زمان و توجه بیشتر به پروژههای دیگر میروند، اما دراکمن در یک گفتوگوی اخیر بهطور مشخص به فصل دوم کنایه زد.
دراکمن گفت: «امید من برای فصل سوم این است که مطمئن شویم بهاندازهٔ فصل اول عمیقاً وفادار باشد، چون احساس میکنم این معیار طلایی برای چنین اقتباسی است.» او اذعان میکند که فصل اول دقیقاً به هدف زد که همینطور هم بود اما فصل دوم افت داشت که واقعیت دارد. اما فصل سوم چطور میتواند از اشتباهات فصل دوم دوری کند و عظمت فصل اول را دوباره به دست آورد؟
فصل سوم «آخرین بازمانده از ما» باید به بازی وفادارتر باشد
بهتر کردن فصل سوم نسبت به فصل دوم، گفتنش خیلی آسانتر از انجامدادنش است. کریگ مازن باید راهی پیدا کند تا این بازی ویدیویی دیوانهوار، جاهطلبانه و پیشگامانه را به یک سریال تلویزیونی تبدیل کند و حالا باید این کار را بهتنهایی انجام دهد.
در وهلهٔ اول، فکر میکنم باید به توصیهٔ دراکمن عمل کند: به منبع اصلی وفادار بماند. حالا که دیگر دراکمن یا گراس حضور ندارند تا او را در چارچوب نگه دارند، مازن باید به یاد داشته باشد که این در اصل داستان او نیست؛ او دارد داستانِ کس دیگری را بازگو میکند و باید به آن وفادار بماند.
البته میتواند سریال را به سبک خودش بسازد، اما در درجهٔ نخست یک اقتباس است. او میتواند مثل فصل اول از منبع اصلی فاصله بگیرد، اما نباید مثل فصل دوم فعالانه به تمها و نیتهای آن خیانت کند.
مازن میتواند مفاهیم جالبی را بسط دهد که بازی فرصت پرداختن به آنها را نداشت؛ مثل نقش راهنماییِ آیزاک برای ابی یا شکاف در رابطهٔ اوون و مل. اما نباید برخلاف چیزهایی حرکت کند که این پویاییها را جذاب میکند. هیجان الی از پدر شدن، تنش را کاملاً خالی میکند؛ اگر او نگران بچه نباشد یا از راز عصبانی نشود، یکی از بهترین پیچشهای داستانی بازی تخت و بیاثر میشود.
اگر در فصل سوم هم اوون از بزرگکردن بچه با مل هیجانزده باشد و مدام مأموریتهای خارج از پایگاه نگیرد تا از او فاصله بگیرد، همین اتفاق تکرار میشود. قسمت بیل و فرانک در فصل اول یکی از بهترین قسمتهای تلویزیونیای است که تا به حال دیدهام و نمونهٔ کاملی از کاری است که این سریال میتواند انجام دهد و بازیها نمیتوانستند.
مازن میتواند از این آزادی استفاده کند تا داستان پیدایش پیامبر سرافایتها را روایت کند، یا حماسهٔ بوریس لگاسوف را اقتباس کند، یا به عقب برگردد و نشان دهد لو و یارا چطور از بوروکراسی سرافایتها سرخورده شدند و در نهایت تصمیم به فرار گرفتند. اما باید مطمئن شود که اینها با داستانی که تعریف میکند همخوانی دارند؛ هیچ گسترشی را اضافه نکند که چیزهایی را که دارد بسط میدهد، تضعیف کند.
در تئوری، جلسهٔ شورای شهر که در آن ساکنان جکسون رأی میدهند آیا گروهی برای انتقام از قاتلان جوئل اعزام شود یا نه، ایدهٔ جالبی است تا نگاهی عمیقتر به روند دموکراتیک جکسون بدهد و طیف گستردهتری از دیدگاهها را نشان دهد. اما در اجرا، فقط به بهانهای تبدیل شد تا مازن همهٔ تمهای داستان را قبل از اینکه داستان اصلاً شروع شود، به زبان بیاورد.
فصل سوم «آخرین بازمانده از ما» نباید شخصیت ابی را سادهسازی کند، همانطور که فصل دوم با الی کرد
یکی از فاحشترین کارهایی که فصل دوم «آخرین بازمانده از ما» انجام داد، سادهسازی شخصیت الی بود. در بازی، او با خشم انتقامجویانه کور شده، اما همچنان یک نابغهٔ تاکتیکی است. در سریال، او بدون تجهیزات پزشکی راهی سفری طولانی میشود، وقتی به خواستهاش نمیرسد قشقرق به پا میکند و با اتکای محض به شانس زنده میماند.
مازن الیِ نوزدهساله را به همان اندازهٔ الیِ چهاردهساله نابالغ و تکانشی نوشته؛ او نباید همین کار را با ابی بکند. ابی باهوش، کاردان و در زیر آتش دشمن فوقالعاده شجاع است. فصل سوم «آخرین بازمانده از ما» باید این ویژگیها را ثبت کند، نه اینکه ابی را بیپروا، کمهوش و خوشاقبال نشان دهد.
فصل سوم «آخرین بازمانده از ما» نباید خشونت بازی را کمرنگ کند
در «آخرین بازمانده از ما: بخش دوم»، الی و ابی هرکدام در مسیر مأموریتهایشان دهها نفر را میکشند. اما در فصل دوم، الی فقط عمداً یک نفر را کشت و حتی تأکید شد که بقیه اتفاقی بودهاند. فصل سوم نباید خشونت بازی را تلطیف کند؛ باید به دل آن بزند، چون همین خشونت و ابهام اخلاقی است که این دنیا را چنین گیرا میکند.
فصل سوم «آخرین بازمانده از ما» به زیرمتن و ظرافت بیشتری نیاز دارد
از نظر نویسندگی، فصل سوم باید اجازه بدهد زیرمتن وجود داشته باشد. لازم نیست هر شخصیت در هر لحظه دقیقاً احساسش را به تماشاگر بگوید. به بیننده اعتماد کنید تا از نشانههای ظریف در زبان بدن بازیگران یا از حرفهای غیرصادقانهشان معنا را بگیرد.
جا برای ظرافت بگذارید. در فصل دوم، الی و جسی همیشه از دست هم عصبانیاند باورپذیر نیست که واقعاً دوست باشند؛ بیشتر به نظر میرسد از هم متنفرند. باید اجازه بدهید پویاییِ چندوجهیتری شکل بگیرد.
در بخش ابیِ بازی، مل از اعمال ابی آشفته است و خیلی زود از نزدیکی او با اوون دلخور میشود، اما این به این معنا نیست که در هر صحنه به جان هم بیفتند. هنوز جا هست که با هم شوخی کنند و به هم درد دل کنند، با وجود این جریان زیرپوستیِ دلخوریِ رو به رشد.
حتی اگر چیزی باشد، این دلخوری وقتی پررنگتر میشود که تلاش میکنند همهچیز را عادی جلوه دهند، گفتوگوی کوتاهِ معذبانه داشته باشند و به شوخیهای همدیگر خندههای زورکی تحویل دهند. مازن معمولاً همهٔ اینها را در دیالوگ میچیند، اما فصل سوم «آخرین بازمانده از ما» باید کمی آرامتر باشد و بخشی از اینها را به چهرههای بازیگران بسپارد.
برگرفته از اسکرینرنت
