از اینستاگرام پادان دیدن کنید Padan's Instagram

اگر دلتنگ «پلوریبوس» هستید این سریال کلاسیک را حتماً ببینید

دسته‌بندی: تلویزیون
زمان مطالعه: 1 دقیقه

از زمان نخستین پخش در اواخر سال هزار و چهارصد و چهار، «پلوریبوس» رکوردها را در هم شکسته و تا امروز به بزرگ‌ترین موفقیت اورجینال اپل تی‌وی تبدیل شده است. گزینه‌های تلویزیونی پخش آنلاین بیش از هر زمان دیگری فراوان‌اند، اما پادآرمان‌شهر علمی‌‌تخیلی و ساختارشکنِ ساختهٔ وینس گیلیگان، توانسته از دل این هیاهو عبور کند و ماه‌ها پس از پخش نخست، همچنان موضوع گفت‌وگو بماند؛ آن هم در حالی که تاریخ تازه‌ای در آمار تماشای اپل تی‌وی ثبت کرده است. وقتی صحبت از مجموعه‌های قدیمی‌تر و پایه‌گذار به میان می‌آید که همان فرمول سوررئال، مبهم و عمیقاً فلسفی «پلوریبوس» را به کمال رسانده‌اند، کمتر اثری بهتر از «زندانی» پیدا می‌شود.

ری سیهورن سریال پلوریبوس

این اثر کالتِ انقلابی دههٔ چهل خورشیدی، برای زمان خود تند و پرشتاب بود و امروز همچون یک تریلر روان‌شناختی تأمل‌برانگیز دیده می‌شود که با این حال، فضای گیج‌کننده و مضامین ماندگارش را حفظ کرده است. «زندانی» هم مانند «پلوریبوس» به‌سادگی در یک ژانر نمی‌گنجد، جسورانه به انبوهی از بحران‌های اجتماعی می‌پردازد و روایتی درگیرکننده از ایستادگی در برابر ستمگران، به هر قیمتی، می‌سازد.

«زندانی» دربارهٔ چیست؟

سریال زندانی
پاتریک مک‌گوهن در سریال زندانی

در همان روزی که یک مأمور ارشد و بی‌نام اطلاعاتی با بازی پاتریک مک‌گوهن، در اوج خشم و اعتراض از شغلش استعفا می‌دهد، نیروهایی ناشناس او را می‌ربایند و در «دهکده» زندانی می‌کنند؛ یک دولتِ کوچکِ مبتنی بر نظارت همه‌جانبه که در ظاهر شبیه یک شهرک ساحلی زیباست. در پشت دیوارهای نامرئی دهکده، حریم خصوصی، اختیار فردی و اندیشهٔ مستقل مفهومی بی‌معناست؛ تلاش برای فرار حکم مرگ دارد و نام‌های منحصربه‌فرد همهاز نگهبانان مخفی گرفته تا ساکنان ظاهراً بی‌خطر که به اطاعت شرطی شده‌اندبا یک شمارهٔ انتصابی جایگزین شده است. همین توهینِ غیرانسانی است که قهرمان مک‌گوهن، با شمارهٔ شش شناخته می‌شود و با خشم فریاد می‌زند: «من یک شماره نیستم. من انسانی آزاد هستم.»

در حالی که منزوی است اما از دشمنان احاطه شده، شمارهٔ شش از تسلیم شدن در برابر لگدمال شدن کرامت اخلاقی‌اشو البته اطلاعاتی که ربایندگان ماکیاولیستی‌اش می‌خواهندسر باز می‌زند. آن‌ها موجی از حملات پیاپی به جسم و روان او به راه می‌اندازند: ارعاب احساسی، شکنجهٔ فیزیکی و اجبار با مواد مخدر. با این حال، شمارهٔ شش بی‌وقفه مقاومت می‌کند؛ از طریق اعتراض‌های علنیِ تند، تحقیقات مخفیانه و در نهایت، انتقامی بنیادین: محروم کردن دشمنان از لذت دیدنِ فروپاشی او.

قهرمانان «پلوریبوس» و «زندانی» در نبرد با نظام‌های سرکوبگر

«زندانی» اثری شوم، بدبینانه و در بهترین معنا، واقعیت‌دگرگون‌کننده است که با ضدفرهنگ دوران جنگ سرد گفت‌وگو می‌کند. موضع ضدساختار شمارهٔ شش نمادی از جدال میان فردگرایی و جمع‌گرایی است؛ مسئولیت دولت در برابر مردمی که ادعای خدمت به آن‌ها را دارد را واکاوی می‌کند و پیامدهای ویرانگر قدرتِ مهارنشده راچه در قالب دموکراسی ناقص و چه استبداد عریاننشان می‌دهد. قیام تک‌نفرهٔ شمارهٔ شش شاید بیهوده به نظر برسد، اما پایداریِ زیرکانهٔ او بازتابی از یکپارچگی اخلاقی‌اش است؛ حتی اگر هدفش حفظ آزادیِ شخصیِ خودش باشد، نه نجات کل دهکده. با پایان هفده قسمت «زندانی»، اما پرسشی آزاردهنده باقی می‌ماند: آیا شمارهٔ شش حتی پیش از دخالت دهکده، واقعاً آزاد بوده است؟

به‌طور مشابه، «پلوریبوس» نیز به‌عنوان روایتی جذاب با مضامینی سیال می‌درخشد که می‌توان آن‌ها را به تمثیل‌هایی چون استعمار، نظارت همگانی و هویت تعمیم داد. یک پاتوژن بیگانه، جمعیت زمین را به اجبار به یک آگاهیِ واحدِ جهانی تبدیل می‌کند؛ آگاهی‌ای که هویت فردی و ارادهٔ آزاد را هم‌زمان محو می‌سازد. کرول استورکا با بازی ریا سیهورن، یکی از معدود انسان‌هایی است که در برابر این تهاجم ویروسی مصونیت دارد و می‌کوشد سلطهٔ «دیگران» را برچیند. در بیشتر طول مجموعه، او به‌تنهایی در برابر همرنگیِ رضایت‌مندانهٔ آن‌ها می‌ایستد.

می‌توان استدلال کرد که کرول، درست مانند شمارهٔ شش، همیشه در نوعی زندان بوده است. پنهان کردن گرایشش، احتمالاً رمان‌های عاشقانه‌اش را بازارپسندتر، حرفه‌اش را سودآورتر و خودِ کرول را بی‌تردید تلخ، افسرده و از نظر عاطفی گسسته‌تر کرده است. وقتی دنیایش به‌طور استعاری فرو می‌پاشدروزهایی که به کابوسی زنده تقلیل می‌یابد و رازهایش برملا می‌شوداو از تماشاگر بودن سر باز می‌زند، آن هم در حالی که ذهنِ جمعیِ کندویی قصد دارد رضایتش را نقض و هویتش را در همهٔ سطوح مخدوش کند. به‌ویژه تلاش مصمم آن‌ها برای از بین بردن مصونیت نادرش، انگار مسئله‌ای فنی برای حل کردن، بیش از حد به تجربه‌های دردناک گذشته‌اش نزدیک است؛ زنی که مادر متعصبش، کرول نوجوان را به درمان‌های اجباریِ تغییر گرایش وادار کرده بود.

و هرچند کرول ذاتاً سرسخت و صریح است، نمی‌توان انکار کرد که بخشی از مخالفت آتشین او از مرگ شریک زندگی‌اش، هلن با بازی میریام شور، در پی سلطهٔ ویروس ناشی می‌شود. کرول شاید استدلال کلی دشمنانش را بپذیرداین‌که بازگرداندن سیاره به وضعیت پیشین، خصلت‌های بی‌رحمانه و ویرانگر بشریت را هم احیا می‌کنداما نمی‌تواند بپذیرد که صلحِ همزیستانهٔ جهانی، چنین قربانی هولناکی را توجیه می‌کند.

«زندانی» و «پلوریبوس»؛ پاسداشت هویت و ارادهٔ آزاد

نه «پلوریبوس» و نه «زندانی» همهٔ رازها را به‌روشنی توضیح نمی‌دهند. پاسخ‌های سرراست هدف اصلی نیست؛ مخاطبان قرار است خودشان ایده‌ها را تفسیر کنند و با ناآرامیِ درونی‌شان کنار بیایند. علمی‌‌تخیلیِ واقع‌گرا، تریلرِ پارانوئید، آزمایشِ روان‌گردان و اثری سیاسی و تحریک‌آمیزهر دو مجموعه همهٔ این‌ها هستند و علاوه بر آن، بازتابی از نگاه هر بیننده. آنچه دربارهٔ هر دو اثرِ رازآلود و گشوده به تفسیر صراحت دارد، این است که هر کدام بانگی رسا برای شورش علیه سلطه و حفاظت از خودمختاریِ شکنندهٔ ما تا آخرین نفس‌اند.

برگرفته از کالیدر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *